|
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری! چه بی تابانه تو را طلب می کنم! بر پشت سمندی گویی نوزین که قرارش نیست . و فاصله تجربه ای بیهوده است. بوی پیرهنت این جا و اکنون کوه ها در فاصله سردند. دست در کوچه و بستر حضور مأنوس دست تو را می جوید، و به راه اندیشیدن یأس را رج می زند. بی نجوای انگشتانت فقط و جهان از سلامی خالی است... " احمد شاملو"
زندگی شاید یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد زندگی شاید ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر می گردد زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد و در این حسی است که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت...
آن که می گوید دوستت می دارم خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است. ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش عشق را ای کاش زبان سخن بود آنکه می گوید دوستت می دارم دل اندوهگین شبی است که مهتابش را می جوید ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار آفتاب خندان در خرم توست هزار ستاره ی گریان در تمنای من. عشق را ای کاش زبان سخن بود... "احمد شاملو"
وقتی نسیم صبحگاهان-مست- گل های باغ گیسوانت را افشاندو پر پرکرد و پر پر کرد و پر پر کرد. بر روی پیشانی من نیز در آینه ی چشم تو می دیدم پرواز روحم را در آفاق پریشانی...
معنای زنده بودن من ،با تو بودن است نزدیک ، دور سیر ، گرسنه رها ، اسیر دلتنگ ، شاد آن لحظه ای که تو را سرآید مرا مباد! مفهوم مرگ من در راه سرافرازی تو ، در کنار تو مفهوم زندگی است. معنای عشق نیز در سرنوشت من با تو ، همیشه با تو ، برای تو ، زیستن .
هر بار که این کویر ترک خورده به تقاضای ترنم باران مهرش ، سفره دل می گشاید حلقه های اشک حسرت مهمان عشق می شوند و باران ارادت می بارند . گویی نجابت باران فرصت عشق سوزی بخشیده ...
بشکن دل بینوای ما را ای عشق این ساز شکسته اش خوش آهنگتر است
چه زيباست بخاطر تو زيستن براي تو ماندن به عشق تو سوختن وبه پاي تو مردن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق و دنياي تو نرسيدن اي کاش ميدانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست بدون تو بودن وبدور از دستان مهربانت زندگي چه تلخ وناشکيباست اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست واي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد حرفهارا گاه نمي توان گفت من لحظه هاي با تو بودن را با اشکهايم تداعي مي کنم وعطر نفسهاي تورا در بند بند وجودم مي بلعم
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را زیرا مرده گان این سال عاشق ترین زنده گان بوده اند
اگرمي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم اگر مي دانستم جدايي براي عشق است ،هيچ گاه عاشق نمي شدم
اولین روز دبستان باز گرد شادی آن روزهایم باز گرد باز گرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسب های چوبکی خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن ما بود و تفریقی نبود ای دبستانی ترین احساس من باز گرد این مشق ها را خط بزن در گوشم صدایی چون تگرگ خش خش جاروی بابا روی برگ هم کلاسی های من یادم کنید باز هم در کوچه فریادم کنید کاش هرگز زنگ تفریحی نبود.
زندگی آبراهی است به نام وفا می ریزد به جویی به نام صفا می رود به رودی به نام اشک می رسد به دریایی به نام وداع
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم....
آخر گذشت آن زمان کهنه ی دیدار رفت آن ثانیه های پر هیاهو شکست آن لحظه های زیبا و تو چه ساده گذشتی از این همه احساس
زندگی در گرو خاطره هاست خاطره در گرو فاصله هاست فاصله تلخترین خاطره هاست...
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند...
اگر روزی دلت لبریز غم بود گذرت بر مزار کهنه ام بود بگو این بی نصیب خفته در این خاک یه روزی عاشق و دیوانه ام بود...
تکرار می شود هیاهوی خالی و پوچ..... من را در حریم امن چشمانت به آرامش برسان |
About![]()
من هیوا شاه محمدی مدیر وبلاگ سعی کرده ام مجمو عه ای از اشعار و عکس های عاشقانه را در این وبلاگ قرار بدهم امیدوارم با نظرات خوب و مفیدتان ما را در این امر یاری فرمایید.
Home
|